Top
0.0  امتیاز  /  0  رای

سپیدرو

  • او حالا چهار دختر و دو پسر داشت و همه آنها را از صمیم قلب دوست می داشت ، سه دختر از همه بزرگتر بودند و دختر چهارم پس از پسرها بود...دخترها بزرگ شدند... و طولی نکشید که دامادها یکی پس از دیگری از در وارد شدند ... همه آنها سید بودند و فقط یکی از آنها سید نبود ...

________________________________________________________________

 

 









  • او حالا چهار دختر و دو پسر داشت و همه آنها را از صمیم قلب دوست می داشت ، سه دختر از همه بزرگتر بودند و دختر چهارم پس از پسرها بود...دخترها بزرگ شدند... و طولی نکشید که دامادها یکی پس از دیگری از در وارد شدند ... همه آنها سید بودند و فقط یکی از آنها سید نبود ...

________________________________________________________________

 

 




1 2 3 4 5