Top
0.0  امتیاز  /  0  رای

لبخند

  • شازده و دختران در خانه ای بزرگ و کم نظیر زندگی می کردند.... همسایه آنها روحانی زاده جوانی بود که دلش می خواست با یکی از دخترها ازدواج کند ... اما رویش نمی شد که به پدر و مادر اظهار نماید ....سرانجام جوانک پس از مدت ها یکی از دوستان را به عنوان رساندن پیام پیش شازده فرستاد ....

_____________________________________________________________

 









  • شازده و دختران در خانه ای بزرگ و کم نظیر زندگی می کردند.... همسایه آنها روحانی زاده جوانی بود که دلش می خواست با یکی از دخترها ازدواج کند ... اما رویش نمی شد که به پدر و مادر اظهار نماید ....سرانجام جوانک پس از مدت ها یکی از دوستان را به عنوان رساندن پیام پیش شازده فرستاد ....

_____________________________________________________________

 




1 2 3 4 5