Top
0.0  امتیاز  /  0  رای

نمونه

  • ارمیا به آن شهر رفت و جوانی را در کاروانسرای از کار افتاده ای مشاهده کرد که در وسط کاروانسرا بر سر زباله دانی افتاده بود... و به ناگاه مادری داشت که قطعه های نان خشک را خرد می کرد و در بشقاب می گذاشت... ارمیا گفت: اگر در دنیا کسی باشد که خدا او را وصف فرمود، او همین است ...

________________________________________________________________

 

 









  • ارمیا به آن شهر رفت و جوانی را در کاروانسرای از کار افتاده ای مشاهده کرد که در وسط کاروانسرا بر سر زباله دانی افتاده بود... و به ناگاه مادری داشت که قطعه های نان خشک را خرد می کرد و در بشقاب می گذاشت... ارمیا گفت: اگر در دنیا کسی باشد که خدا او را وصف فرمود، او همین است ...

________________________________________________________________

 

 




1 2 3 4 5